صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
330
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
جنگيدند تا مشركان از رسيدن به آرزوى خويش نوميد گشتند . اين دو يار با وفا و فداكار از ماهرترين تيراندازان مشهور عرب بودند كه اين گروه مشرك را شكست و فرارى دادند . پيامبر - ص - از تركش سعد ، تير بيرون مىآورد و برايش آماده مىكرد و مىگفت : « پدر و مادرم فدايت ، تيراندازى كن . » اين سخن پيامبر ، بر نهايت كفايت و لياقت سعد دلالت مىكند ؛ چون حضرت ، چنين عبارتى را : ( پدر و مادرم فدايت ) جز براى سعد براى هيچ كس به كار نبرده بود . « 1 » ( 1 ) نسائى ماجراى محاصره كردن پيامبر و چند نفر از يارانش را در روز احد ، از جابر چنين بازگو مىكند : مشركان وقتى پيامبر را ديدند ؛ يورش بردند ؛ پيامبر به يارانش گفت : چه كسى با آنان پيكار مىكند ؟ طلحه گفت : من . باز جابر ادامه مىدهد كه اول آن چند نفر انصارى ، يكى يكى دفاع كردند و همگى كشته شدند . پس از آن ، طلحه جلو رفت و در برابر يازده تن به جنگ پرداخت تا دستش ضربه خورد و انگشتانش قطع گرديد . حاكم [ از راويان حديث ] مىگويد : آن روز ، طلحه سى و پنج تا سى و نه زخم برداشت و دستش از كار افتاد « 2 » كتاب بخارى به نقل از قيس پسر ابى حازم مىگويد : طلحه را ديدم كه دستش به سبب فداكارى در روز احد شل شده بود . ( 2 ) شيخ ترمذى مىگويد : پيامبر دربارهء طلحه مىفرمايد : « كسى بخواهد به شهيدى بنگرد كه روى زمين راه مىرود ؛ طلحه پسر عبيد اللّه را نگاه كند . » « 3 » ابو داود طيالسى از ام المؤمنين عايشه نقل مىكند كه : « هرگاه ابو بكر به ياد روز احد مىافتاد ؛ مىگفت : « همهء [ پاداش ] آن روز ، از آن طلحه است . » و اين بيت را مىسرود : « اى طلحهء پسر عبيد اللّه ! بهشت حق توست ؛ چون كارهاى درخشان و ارزندهاى انجام دادهاى . پس نعمات بهشت در انتظار توست . » « 4 » در آن موقعيّت حساس و لحظات تنگ ، پروردگار كمك نهانى خود را بر پيامبر نازل فرمود . صحيح بخارى و مسلم از سعد روايت مىكنند كه : روز احد ، پيامبر را با دو نفر لباس
--> ( 1 ) - صحيح بخارى . ( 2 ) - فتح البارى . ( 3 ) - مشكاة المصابيح . ابن هشام . ( 4 ) - يا طلحهء بن عبيد اللّه قد وجبت * لك الجنان و بوّئت المها العينا